طنز / خالی بندی‌های شاعرانه ! (قسمت اول)

[ad_1]

طنز / خالی بندی‌های شاعرانه ! (قسمت اول)

ترول فوتبال – من نویسنده‌ هستم. نویسنده ورزش عاشقانه‌ها ، شادی‌ها و نزدیکی‌ها و دوری‌ها. چه بسیار سگ‌ها که در روح این ورزش رفته است و چه فلان‌هایی که نثارش می‌کنند. مانند سکه، دورو دارد. ولی ایرانیان باستان از همان ابتدا روی بدش را می‌دیدند و بر سرش عنایت می‌نمودند‌. کمی با آن کنار بیایید. فوتبال ایران‌‌ را کشور دوم خودش می‌داند به جان مادرم. هم اکنون دوست دارم به شما بگویم که هموطنان‌ ایرانی چگونه به فوتبال باشگاهی کشورشان آمدند و حالش را می‌برند. اصلا ما کارمان نشان دادن آن‌هایی است که حالشان را می‌برند. چگونه بگویم؟ در چند قسمت؟ در چند مصاحبه؟ حال بشنوید تا جایی که می‌توانم می‌گویم:

  • علیرضا بیرانوند

در لرستان به کشاورزی نخود مشغول بود و پدرش از او به عنوان بادگیر یا مترسک درون مزرعه استفاده می‌کرد. در آن طرف نخودها مزرعه پیازی وجود داشت. وی پیازها را کنده و به‌سمت مشتری پرتاب می‌نمود. یکی از مشتری‌ها وی را به عرصه توپ جمع‌کنی آورد و رفته رفته با دل بستن به تیم‌های مختلف، به نفت رفت:

از آن پس ز شهرش به تهران برفت
به تیمی که زرد است و نامش نفت

در آنجا خوش می‌درخشید تا این‌که به تیم آبی‌پوش تهرانی ابراز علاقه کرد. پس از ابری شدن آسمان آبی، علاقه‌اش را به‌تهران کتمان نکرده و به‌تیم قرمزپوش تهرانی ابراز علاقه نمود. پس از آمدن او به این تیم، سنبل یک رنگی در تهران شد:

اصل تهران است و رنگ من مباد
بی‌خودی ایجاد کرده‌اند تضاد

پس از ایستادگی‌های متداوم، اعصاب قرمزها را خورد کرد و مورد خشم‌ آن‌ها قرار گرفت. ولی به لطف دفاع مستحکم، فعلا هیچ کاری نمی‌کند و از هجمه فحش‌ها رهایی یافته است:

که این است رسم سرا یک سده
برنده‌ست آن‌که به جیب پول زده
نبود هیچ دردم کنار دفاع
ولیکن گَهی من زنم عربده

این هم از قسمت اول قصه‌‌ما بروید و حالش را ببرید.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *