طنز / خالی بندی‌های شاعرانه! (قسمت چهارم)

[ad_1]

طنز / خالی بندی‌های شاعرانه! (قسمت چهارم)

در این قسمت به پدیده‌ پریده ایرانی‌الاصلی می‌پردازیم که هم ‌اکنون در باکوک توپ می‌زند. فقط توپ می‌زند. کار دیگه‌ای نمی‌کنه که.

  • مهرداد پولادی

در شهر کرج در استان تهران، زمانی‌که البرزی وجود نداشت قدم به گیتی نهاد. گیتی یعنی جهان، معنی دیگری ندارد، اباجهل!
القصه، در کودکی از دبستان فرار می‌کرد و به‌ شیرموزی می‌رفت. روزی از دبستان به پدر وی زنگیده شد و او زنگیده خاطر به مدرسه شتافت. پس از اطلاع از فراری بودن مهرداد، او را تنبیه کرد و به‌الاجبار با پول مدرک فارق التحصیلی او را گرفت. دیگر درس نخواند و با دوستان خویش به این‌ور ‌و آن‌ور می‌رفتند. سرانجام برای رهایی از گردش بی‌مورد، سالنی گرفتند و هر چهارشنبه می‌رفتند و سه تیم می‌زدند.

فراری بکردندی از کوچه‌ها
گرفتند یک سانس فوتبال پسند
برفتند به آن‌جا فوتبالیان
با پولادی‌ آن‌ها سه تیم‌اند، بس‌اند

سرانجام در آخرهای دبیرستان در یکی از سالن‌های ورزشی یه‌پا دوپاهایی زد که توجه یکی از افراد فوتبالی را جلب کرد، او با فرارهایی که در زمین انجام می‌داد، مردم را به حیرت فروبرد، پس از بازی‌هایی درخشان به پیکان رفت. در دورانی طلایی و با روحیه و انگیزه پس از یک سال به تیم استقلال تهران پیوست.

به پاس فرارهای زیبای او
و یکی‌دوپا‌های والای او
برفت او به یک تیم در پایتخت
بشد‌ رنگ آبی، دنیای او

در ادامه مسیر موفقیت به پرسپولیس پیوست، پرسپولیسی که با وجود نصرتی و رضایی به زیرابی علاقه داشت‌. نتیجه تمارین یه‌پا دوپا را در برابر مسی و هیگوآین دریافت نمود. اما پس از مدتی کوتاه، پلیسی که حواسش به هیچ چیز الا پایان خدمت نیست، مچش را گرفت. ولی از آن‌جا که بچه کرج هیچ موقع کم نمی‌آورد، فرار را بر قرار ترجیح داد.

فراری بکرد در زمان سرعتی
بپیچاند سربازی را قدرتی
برفت او به شحانیه در قطر
بایستاد دفاع همچو یک شربتی

اکنون هم در یکی از تیم‌های تایلند توپ می‌زند. البته درباره این‌که چیز دیگر هم می‌زند یا نه، بین مراجع اختلاف است.

پی خدمت و کارت آن تو نرو
اگر دوست داری تو جان ‌و سر و
اگر خواستندت معافی گری
تو یک بار به کشور قطر برو


برای خواندن مجموعه خالی بندی های شاعرانه اینجا کلیک کنید

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *