طنز / شیخ ثانی (فصل دوم ماجراهای شیخ)

[ad_1]

ماجراهای شیخ ثانی

آورده‌اند که در زمان‌های دور، شیخی می‌زیست که از تمام علوم اطلاع داشت و از میزان اصطکاک ادرار با کاسه توالت گرفته تا تاثیر فشار هوا در سطح سیاره اورانوس بر گلبول قرمز سیدمصطفی آقامیرسلیم خود را آگاه می‌دانست.

در روزی از روزها، فردی اندوهناک به شیخ مراجعه بنمود و گفت: ای شیخ! به فریادم برس که نصف‌النهار مبدا من زیر فشار مشکلات پاره شد.

شیخ گفت: ای که در سیه‌روزی و بدبختی روی بانو کیمیا را سفید کرده‌ای، چه شده؟

فرد گفت: شیخا! من یک مغازه سوپری محقر و درب و داغان دارم و دهانم در آنجا آسفالت شده…

شیخ در میان کلام فرد پرید و گفت: خدا رو شکر که یه مغازه درب و داغون داری و دهنت اونجا آسفالت شده! خیلی‌ها آرزو دارند مانند تو مغازه داشته باشند و دهانشان صاف شود ولی هنوز دهانشان جاده خاکی و سنگلاخ است!

فرد گفت: ای شیخ بگذار کلامم را منعقد کنم! چرا جفت پا وسط کلام من شیرجه می‌زنی؟

شیخ گفت: زودتر منعقدت را بکن و برو که باید به برنامه خنداننده شو بروم و رکورد سانسور بر ثانیه را، که آن را هم شخصا سر بازی والیبال ایران – لهستان ثبت کرده‌ام، بشکنم! سریع سخنت را بگو

فرد گفت: به روی چشمانم شیخ. ای شیخ، چون مغازه‌ام محقر و کوچک است، اجناس تلنبار شده و هیچ‌کس چیزی از من نمی‌خرد تا جایی که تاریخ انقضای تمامی اجناس من گذشته. حال بگو چه‌کنم که ورشکسته نشوم؟

شیخ انگشت شستش را تا انتها در بینی خود فرو کرد و چرخاند و پس از اندکی تامل گفت: به دیار طهران برو و باشگاهی به نام تفت طهران را جویا شو. آن‌جا به سراغ “ولی نعیمی” نامی برو که سرمربی آن‌جا گردیده. او کلا با تاریخ مصرف گذشته‌ها رابطه خوبی دارد و هر چه تاریخ مصرف بیشتر گذشته باشد، میزان علاقه او بیشتر می‌شود؛ آن‌قدر که کلا باشگاهش پر است از تاریخ مصرف گذشته. برو و اجناس خود را به او بفروش.

فرد که راه‌حل مشکل را یافته بود، از فرط خوشحالی تعدادی قاسم آبادی اصیل اجرا کرد و به سمت طهران روانه شد.


برای خواندن سری کامل ماجراهای شیخ اینجا کلیک کنید

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *